خواهرم رفت ... اون لحظه ای که سوار ماشین شد بره همه ی خاطراتِ مشترکِ بیست و هفت سال اومد جلویِ چشمم ... همه ی آشتی ها، دعواها، بازی ها، شیطنت ها، خندیدن ها و گریه کردن ها .... می خوام بشینم یه دلِ سیر گریه کنم ... با یه من ریش ... به خاطر مامان بابا مراعات می کنم ...
برچسب: چهل و ششمین کنفرانس ریاضی ایران,چهل و ششمین جشنواره فیلم رشد,چهل و ششمین کنفرانس ریاضی,چهل و ششمین کنفرانس ریاضی ایران یزد,چهل و ششمین کنفرانس ریاضی 94,چهل و ششمین کنفرانس ریاضی ایران 94,چهل و ششمین کنفرانس ریاضی دانشگاه یزد,چهل و ششمین همایش ریاضی یزد,دعاى چهل و ششم صحيفه كامله,دعای چهل و ششم صحیفه سجادیه,
نویسنده: آرتین حبیبی